X
تبلیغات
خداحافظ ای دوست

























خداحافظ ای دوست

وقتی زیر بارون باهات قدم میزدم هیچ موقع به روز جدایی مون فکر نمی کردم بارون می اومد اروم اروم می ریخت رو صورت ماهت تو چشماتو می بستی ولی من همیشه می گفتم چشماتو باز کن چشماتو نبند که اگر چشماتو ببندی من میمیرم.

خیلی دوست داشتم برات میمردم.

یادته چه خاطره هایی باهم داشتیم ولی تو گذاشتی رفتی و همه رو باخودت بردی.

نمی دونی چقدر داغونم هر روز میرم تو خیابون  تو خیابونی که باهم قول و قرار گذاشتیم هیچ وقت از یاد هم نریم.یاد حرفات که می افتم دونه دونه اشکام از روی گونه هام میریزه زمین.بهم می گفتی تا ابد مال منی یه لحظه نباشی میمیری.

ولی الان چی الان چی رفتی بایکی دیگه منم فراموش کردی قلب شیشه ای مو زیر پاهات شکستی باشه عیب نداره برو  برو منو تنها بذار بذار به حال خودم بمونم ولی اینو بدون که همیشه یه نفر هست که خیلی دوست داره هر جا که باشی همیشه به یادته.

میدونم برمیگردی پس میشینم منتظرت تا برگردی.

برگردی

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 15:3 توسط یسرا| |